رفتن به بالا
  • شنبه - ۲۷ مهر ۱۳۹۲ - ۱۴:۰۶
  • کد خبر : ۴۲۴۳
  • مشاهده :8,658 نمایش
IMG_0022

دانش آموزی که باید دیده شود/جسم وجان تاول زده زینب در انتظار مرهم

“تمام بدنش نقطه به نقطه زخم شده و بین انگشتان دست و پایش  گوشت آورده ، به همین دلیل انگشتها به هم می چسبند که بسیار دردناک بوده و این طفل را بی تاب می کند . شبها از درد گریه می کند، با شربت خواب آور او را می خوابانم، اما نمی تواند چند […]

“تمام بدنش نقطه به نقطه زخم شده و بین انگشتان دست و پایش  گوشت آورده ، به همین دلیل انگشتها به هم می چسبند که بسیار دردناک بوده و این طفل را بی تاب می کند . شبها از درد گریه می کند، با شربت خواب آور او را می خوابانم، اما نمی تواند چند ساعت به راحتی بخوابد، صبح هم که از خواب بیدار می شود لباس بر بدنش چسبیده و این چسبیدن لباس به بدن یکی از بزرگترین مصیبت های این بچه است”

به گزارش “رودبارما” :زجر ، محنت ، مصیبت ،… به راستی کدام واژه  مصداق رنج های بی شمار کودکییست  که از لحظه تولد با زخم خو گرفته است . آتش خونابه مگر خاموشی می شناسد؟گویا جهانش را با تاول آذین بسته اند ،  سخن از کودکیست که امسال هفتمین بهار که نه ، هفتمین خزان عمر خویش را تجربه می کند. اما در این اندک سالها به اندازه چند صد قرن زجر جانکاه و وصف ناپذیر را بر جان و تن احساس کرده است .  زخمها می تازند و می تازند دریغ از ثانیه ای آسایش و آرامش  .

زینب افضل پور دانش آموز پایه اول دبستان شهید دستوری رودبار جنوب، هفت سال است که با زخمهایش می جنگد و هنوز طبیبی راهی به مداوا پیش پایش ننهاده ست. بی شک قلم از شرح آنچه در هر ثانیه بر این پیکر نحیف و کوچک می رود قاصر است . چهره مظلوم و معصومش را که می نگری پریشانی عجیبی در جانت لانه می کند ، اعصابت به هم می ریزد ، کلافه می شوی و حرصت می گیرد از ناتوانی و بی خبری خویش .

صبح شنبه با تماس یکی از ائمه محترم جمعه ، به اتفاق معاونین  پرورشی و آموزش ابتدایی و مدیر مسئول رودبار ما برای دیدن این کودک رنج کشیده راهی روستای حیدرآباد  رودبارمی شویم . چند دقیقه ای از حضورمان نگذشته که خانم اعظم پور آموزگار پایه اول در حالی که دستهای رنجور زینب را در دست دارد از کلاس بیرون می آید. نگاهش که می کنی سراپا معصومیت است و مظلومیت ، دستهای نحیفش پوشیده  از زخمهایی است که از دیر باز با او عجین بوده اند ، ناخنهایش در هجوم این تاولها هیچ گاه فرصت رویش نیافته و انگشتهای به هم چسبیده اش وضعیتی رقت بار را بوجود آورده است. حتی چند جای صورتش هم از هجوم این زخمها در امان نمانده.

خانم اعظم پور می گوید :  من آموزگار و البته از آشنایان نزدیک زینب هستم . از روز تولد هم همراهش بوده ام . در بیمارستان رویش اولین زخم را در صورتش مشاهده کرده و از پزشک دلیل آن را پرسیدم که  گفتند احتمالا نشان یا دانه ایست. از همان روز بعد تولد هم کم کم زخمها بر تنش عیان شد و مدتی نگذشت که تمام تن این طفل از زخم و تاول پوشیده شد. او را برای مداوا به بیمارستانهای کهنوج و جیرفت بردیم . ابتدا تشخیص سرخک وبعد ابله مرغان  دادند اما وقتی شیوه های درمانی به نتیجه ای نرسید آن را یک بیماری  مادر زادی عنوان کردند. مادرش که خود با درد یتیمی بزرگ شده بود از این اتفاق به شدت دچار آسیب روحی گردید . به طوری که با دیدن کودکش دچار تشنج می شد . به همین خاطر پدر و مادرش که از لحاظ روحی و مادی توانایی نگهداری این طفل بی گناه را در خود نمی دیدند او را به مادربزرگش سپردند . به بیان دیگر مادر بزرگ زینب  از زمانی که او ۱۵ روزه بوده سرپرستیش را به عهده گرفته و خدا می داند با چه درد و رنجی او را بزرگ کرده است

وی در مورد وضعیت درسی زینب می گوید: از همه دانش آموزان کلاس باهوش تر است. با اینکه به سختی می تواند مداد را در دست بگیرد اما دفتر مشقش همیشه خوش خط و پاکیزه است . هوش ریاضی فوق العاده و قدرت یادگیری خیلی خوبی دارد. اما متاسفانه به دلیل همین درد و رنج منزوی و گوشه گیر است . در رفت و آمد به راهروها و کلاس تلاش می کند با کودکان دیگر برخوردی نداشته باشد ، چون کوچکترین برخورد باعث شکافته شدن زخمها و درد زیاد می شود.

به اتفاق فاطمه ، معاون پرورشی آموزشگاه و خانم اعظم پور به سراغ مادر بزرگ زینب می رویم. : زنی حدودا ۴۰ ساله  با چهره ای شکسته که حکایت از درد و رنج روزگار دارد، اما بسیار مهربان و صبور ، اسمش را پرسیده و  با شرمساری از وضعیت زینب سوال می کنیم  : معصومه دستوری هستم و سرپرستی زینب را از هفته دوم تولدش تا کنون بر عهده داشته ام . به غیر از این بچه سرپرستی دو دختر یتیم خودم را هم بر عهده دارم . این بچه  از همان بدو تولد زخمهایی بر همه نقاط بدنش ایجاد گردیده که شبیه تاول بوده وبعد چرکین و خون آلود می شوند و تا کنون مداوایی برایش یافت نشده است .  تمام بدنش نقطه به نقطه زخم شده و بین انگشتان دست و پایش هم گوشت آورده و انگشتها به هم می چسبند که بسیار دردناک بوده و این طفل را بی تاب می کند . شبها از درد گریه می کند، با شربت خواب آور او را می خوابانم، اما نمی تواند چند ساعت به راحتی بخوابد، صبح هم که از خواب بیدار می شود لباس بر بدنش چسبیده و این چسبیدن لباس به بدن یکی از بزرگترین مصیبت های این بچه است.  در حد توان برای مداوایش تلاش کرده اما به نتیجه ای نرسیده ایم . یک بار هم او را تا کرمان و یزد بردیم . اما جوابی نگرفتیم. البته از لحاظ مادی هم توانایی پرداخت هزینه های درمانی او را ندارم . به هر حال من یک زن بیوه هستم و درآمدی هم ندارم . متاسفانه بهزیستی هم ازپذیرش  او سرباز زده  و از پوشش های حمایتی دریغ می کند .  به اصرار خانم اعظم پور او را در مدرسه ثبت نام کردیم ، اما آنجا هم مشکلات زیادی دارد ، اگر چه بسیار باهوش و با استعداد است ، اما نمی تواند مثل هم سن و سالانش جنب و جوش داشته باشد.

سپس قسمت هایی از بدن زینب را به ما نشان می دهد ، روی پشتش تاولها در هم پیچ خورده اند ، یکی از زخمها در امتداد پشت به شدت بر آمده و متورم شده است . جوراب را که از پای زینب در می آورد گریه زوزناکش شدت می گیرد، کنار قوزک پای چپ تاولی عمیق خونابه زده و صحنه ای دردناک را بوجود آورده است ، آه از نهاد همه بلند می شود  و مدیر مسئول رودبار ما به حضرت رقیه (س) دردانه امام حسین (ع)  متوسل می شود   آموزگار رقیق القلب اشک می ریزد و پیردادی معاون پرورشی مجتمع هم با بغضی گران در گلو سعی می کند مانع از فرو ریختن اشکهایش شود. شرمسار تر از قبل  برای خانم دستوری آرزوی صبر  کرده و او را به خدا می سپاریم . زینب را به مدرسه بر می گردانیم، زینب با گامهای کوچک  دردها و زخمهایش را به کلاس درس می برد ، حالا کمی با ما خو گرفته ، مهدی از او می خواهد که برایمان شعر بخواند و او با صدایی آرام و کودکانه می خواند: با این دو دست کوچکم/ دس می برم پیش خدا / با قلب پاک و روشنم / دعا کنم دعا دعا………..

دیگر تحمل ماندن در آن محیط و دیدن این همه درد و رنج در جان این طفل معصوم را نداریم… بیرون می آییم و اولین سوالی که ذهنمان را درگیر کرده این است که واقعا بهزیستی و نهادهای حمایتی تا کنون کجا بوده اند؟ کدام قانون غیرانسانی توانسته مانع از پذیرش زینب شود ؟  بهزیستی که زینب کوچک و دردمند را مشمول حمایت های خود نشمرده چتر حمایتش را بر سر چه کسانی می گسترد؟  آیا از او نیازمند تر و دردمند تری هست؟

 اما شنیده ایم * بنی آدم اعضای یکدیگرند/ که در آفرینش زیک گوهرند/چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار/پایگاه خبری رودبار ما در همین جا از همه مردم عزیزو نوع دوست و خیرین خداجوی و سخاوتمند می خواهد که به یاری این کودک رنجور و دردمند شتافته و به شیوه و منش مولای متقیان یاریگر خانواده زجر کشیده و جهادگری باشند که تا کنون این کودک را در با همه تنگناها  و مشکلات معیشتی تیمارداری نموده است. باشد که زخمی از تن این طفل مداوا ، اشکی از چشمش زدوده و لبخندی بر لبانش نقش بندد که پشتوانه سعادت و عاقبت به خیری امروز و فردای آن لبخند آفرینان باشد. خوانندگان محترم در صورت تمایل  جهت هر گونه حمایت می توانند با شماره ۰۹۱۳۲۴۸۷۵۲۳ تماس حاصل نموده تا مستقیما به خانواده زینب ارتباط داده شوند.

شماره کارت بانک کشاورزی:۶۰۳۷۷۰۱۰۹۳۵۳۸۰۳۸به نام زینب افضل پور

شماره حساب بانک کشاورزی:۶۷۶۳۶۱۵۵۹به نام زینب افضل پور

جهان شهیدی / رودبار ما

 

IMG_0001 IMG_0005 IMG_0009 IMG_0013 IMG_0015 IMG_0022 IMG_0027 IMG_0030 IMG_0038 IMG_0039 IMG_0041 IMG_0042 IMG_0043 IMG_0045 IMG_0046 IMG_0047 IMG_0055 IMG_0062 IMG_0063

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه


۱۹ دیدگاه برای “دانش آموزی که باید دیده شود/جسم وجان تاول زده زینب در انتظار مرهم”

  • میرآبادی می‌گه:

    جهان عزیزم بی شک قلم توانای شما تمام زوایا و التهابات درونی زینب را به زیبایی هر چه تمام تر به نگارش درآورده که هم از بیماری زینب کوچولو متاثر شدم و هم از نگارش زیبای شما سبز و پایدار باشید. برای شما و زینب آرزوی طول عمر همراه با سلامتی دارم

  • نام(الزامی) می‌گه:

    بسیار متاثر شدم خداوند همه افرادی را که در معرفی وتهیه این گزارش نقش داشتند توفیق وسربلندی عنایت کند من که پولی ندارم اما امیدوارم خداوند خودش بستر درمان وشفای زینب کوچولو عنایتی فرماید یه جوری دلم میگه زینب شفا میگیره اما خدایا یه کاری کن که زودتر این اتفاق بیفتد چراکه زینب کوچولو خیلی زجر میکشد ….خدایا همه مریضها را مخصوصا زینب کوچولو ناز را شفا بده …

  • رضا می‌گه:

    سلام دوست عزیز با تشکر از مطالب پر محتوا و ارزشمند شما در سایت رودبارما با توجه به اینکه ما شما را لینک نموده ایم اگر امکان دارد شما ما را نیز لینک نمایید.با تشکر پایگاه خبری تحلیلی سفیرجنوب

  • اکبرزاده می‌گه:

    ای کاش این قلم می فرسود و این دردها را نمی نگاشت اما…
    باورمان این است که هنوز هم هستند انسان هایی که الگویشان مولا علی است

  • نام(الزامی) می‌گه:

    سلام ،با تبریک ایام دهه امامت. گزارش تأثر برانگیز شما را در مورد زینب خانم دستوری خواندم .
    ضمن تشکر از حساسیت شما همکار محترم ،بلافاصله پس از اطلاع حسب دستور مدیر کل بهزیستی از طریق هماهنگی با معاونت توانبخشی اداره کل ،اداره بازرسی بهزیستی و اداره بهزیستی شهرستان رودبار جنوب پیگیری لازم صورت گرفت و مقرر شد مددکاران بهزیستی رودبار جنوب با حضور در محل تحصیل و سکونت ایشان نسبت به بررسی شرایط اقدام نمایند.
    مطمئناً پس از دریافت گزارشات مددکار ی اولیه بهزیستی به وظیفه خود عمل خواهد نمود.
    ایوب سلیمانی
    رئیس اداره روابط عمومی بهزیستی استان کرمان.

  • میلاد می‌گه:

    لطفا شماره حساب اعلام کنید

  • احمد می‌گه:

    سلام.جناب اقای سلیمانی چرا اینقدر دور… از تمامی مردم عزیز رودبار خواهشمندم بیایید دست در دست هم دهیم تا لبخند را به لبهای این کودک معصوم هدیه دهیم. لطفا شماره حساب اعلام کنید و یک نفر هم مسئول پیگیری بیماری زینب کوچلو شود./A.S

  • Hossein babaie می‌گه:

    درود بر شما
    (Epidermolysis bullosa ) EB
    معرف به بیماری پروانه ای در ایران
    در حال حاضر بیش از ۳۰۰ بیمارکه توسط انجمن ای بی در ایران شناسایی و تشکیل پرونده برای انها انجام گردیده است. متاسفانه این بیماری به علت عدم شناخت پزشکان و مردم عزیز کشور به عنوان بیماری داخلی شناخته شده و با بیماری های جزام ، ایدزو…اشتباه گرفته می شود.
    پیش بینی میشود در ایران حدود ۵۰۰۰ هزارنفر به این بیماری در ایران مبتلا می باشند .
    تعداد ی از خییران خارج از کشورانجمنی را جهت حمایت از این بیماران تاسیس نموده اند. و طی یک سال گذشته تلاش نموده اند تا کمکهایی به این بیماران پروانه ای نمایند.
    از انجا که میانگین مخارج این بیماری پردرد و رنج بسیار زیاداست (به طور مثال: در کشوری مثل امریکا سالانه ۹۰ هزار دلار میباشد) و متاسفانه در حال حاضر در مان قطعی برای این بیماری وجود ندارد انجمن از همکاری خیران عزیز استقبال می کند.
    از شهروندان عزیزی که از این نوع بیماران در میان بستگان و افوام خود دارند تقاضا می شود این عزیزان پروانه ای را به انجمن(ای بی) معرفی نمایند تا از حمایت انجمن بهره مند گردند.
    http://www.ebiran.com

  • نام(الزامی) می‌گه:

    زینب به بیماری لاعلاج و ژنتیک اپیدرمولیسیس بولوسا معروف به ای بی متاسفانه مبتلا می باشد. انجمن بیماران ای بی در تهران می تواند اطلاعات مفیدی در مورد مراقبت از زخمها به خانواده زینب آموزش دهند. زینب و صدها کودک مبتلا به ای بی (معروف به کودکان پروانه ای) نیازمند بانداژها و چسبهای مخصوص هستند که بدون آنکه به زخم بچسبند به بهبود و جلوگیری از ایجاد مجدد آنها بر اثر سایش هر چیزی با پوست جلوگیری می کند. متاسفانه قیمت این چسبها بسیار زیاد بوده و نیازمند کمک خیرین به زینب و صدها کودک پروانه ای دیگر در ایران است که تا کنون انجمن ای بی ایران قادر به شناسایی آنها بوده است.

  • نام(الزامی) می‌گه:

    یامن اسمه دواء و ذکره شفاء

  • سلام
    ابتدا به خاطر درج این خبر تشکر میکنیم و امیدواریم روحیه انسان دوستی همچنان بیش از پیش در کشور عزیزمان شکوفاتر گردد
    لطفا” شماره حساب یا شماره کارتی ارسال نمایید تا بتوانیم با کمک های مردمی قدم کوچک برای آبجی کوچولو زینب برداریم.

  • متوجه شماره حساب شدیم، در حال اقدام…
    باتشکر

  • الهه می‌گه:

    دلم برایش می سوزد لطفا شماره حساب

  • SP10 می‌گه:

    زینب جان خواهر کوچولوی عزیزم غم نخور خدا بزرگه اگه بخواد خیلی زود خوب میشی

  • محمد حسين می‌گه:

    الهی بمیرم برای دردهاش,فقط خدا از دل من در این لحظه که گزارش و عکس ها رو دیدم خبر دارد.اشک هایی که تو این سکوت و تاریکی شب امانم را بریده,ای کاش شما که زحمت کشیدین گزارش تهیه کردین راه کمک رو هم نشون میدادین.و ای کاش این گزارشتون رو رسانه ای میکردین.در سطح کشور نه به صورت محلی.

  • hamed می‌گه:

    شماره حساب به نام زینب(خودش) در انتهای متن هست،هرقدر که در توانمان هست نباید کوتاهی کنیم،حتی اگر ناچیز باشه، یا حضرت رقیه خودت شفاعت کن برای شفایش.

  • خوانندگان محترم در صورت تمایل جهت هر گونه حمایت می توانند با شماره ۰۹۱۳۲۴۸۷۵۲۳ تماس حاصل نموده تا مستقیما به خانواده زینب ارتباط داده شوند.

    شماره کارت بانک کشاورزی:۶۰۳۷۷۰۱۰۹۳۵۳۸۰۳۸به نام زینب افضل پور

    شماره حساب بانک کشاورزی:۶۷۶۳۶۱۵۵۹به نام زینب افضل پور

    جهان شهیدی / رودبار ما

  • آدرس جدید انجمن خیریه حمایت از بیماران eb
    eb-iran.ir
    eb-iran.com

ارسال دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.